پست‌ها

شعر برگزیده

گر بسنجی ارزشِ من، زیبِ لبخندم تویی

تصویر
  گر بسنجی ارزشِ من، زیبِ لبخندم تویی من زنم، گر مردِ محکم، مردِ پیوندم تویی جان و روحم را تماماً پایِ تو افشانده‌ام تاجِ بر فرقم تویی، شهزاده، دلبندم تویی ره‌نمایِ خوبِ من باشی اگر در زندگی مثلِ نامِ حق که آویزه به گلوبندم تویی دخترم را از محیطِ مکتبش رانی چرا؟ این‌چنین هرگز مکن، مردِ خردمندم تویی نازِ دختر را بخر، با گفتنِ «جانِ پدر» تا بدانم مایهٔ امیدِ فرزندم تویی من شریکِ زندگی هستم برایت، ماهِ من بعدِ حق، فرمانروایِ قلبِ پابندم تویی « مامون لطیفی » ۲۶ شهریور (سنبله) ۱۴۰۳ نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

غزل فنای جوانی از شهرام خاور

تصویر
به دستِ خود دلِ خود را گرفتارِ بلا کردم نفهمیدم چه شد اما، خودم بر خود جفا کردم پشیمانم که بر دوشم کشیدم خود سری‌ها را که مفت و رایگان عمرِ جوانی را فنا کردم سپید آمد چو صبح، احرامِ آن مویِ چو مرغولم ز بس عمری مدارا با غمِ ناآشنا کردم کرم کن بارِ الها و ببخشا کفر می‌گویم که گاهی وصفِ انسان را فراتر از خدا کردم مگو با من ز فردایِ قیامت در شبِ تشویش که من با دستِ خالی، در دلِ شب کودتا کردم « شهرام خاور» (۱۹ دی (جدی) ۱۴۰۰) نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

غزل در به دری

تصویر
 حالا که همین در به دَرِی عادتم شده  شب‌ها شراب و خون جگری عادتم شده  دنبال یک قلمروی آزاد و مُنحَنی  در این میان که لابی‌گری عادتم شده  من جنگجُوی معرکَه‌ و جنگ و نیستم  اما چه زُود خود گُذری عادتم شده  من از تَبار شاعر آزاده‌ ام رفیق  در شعر، نقد و دادگری عادتم شده  بی‌جا و بی‌مکان و سراسیمه‌ام مپرس  الحق مرا که لنده غری عادتم شده  دنبال من نیا که توهم خسته می‌شوی  تا این رَوال بی خبری عادتم شده خوب بود یا نبود سرانجام زندگی  نفرین به من که کارِگری عادتم شده " مامون لطیفی" ( ۳ مهر( میزان ۱۴۰۳) نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

بندهٔ عشق

تصویر
 من در این محنت‌سرا جاه و جلا گم کرده‌ام در میانِ موج‌ها، من ناخدا گم کرده‌ام دستِ دورِ روزگاران خوابِ چشمانم ربود در هوایت عقل و دینم را کجا گم کرده‌ام؟ فارغم از کعبه و از دِیر و دنیایِ شما همچو زاهد، بی‌خبر، من راهِ خدا گم کرده‌ام بارِ غم بر دوشِ من تا ناکجا آسوده است چون گدایی در وطن، شرم و حیا گم کرده‌ام مژده ده یعقوب را هجران به پایان می‌رسد یوسفِ دلبندِ خود را سال‌ها گم کرده‌ام چشمِ جانم را غبارِ این من و ما کور کرد در سکوتِ این شبِ تاریک، دعا گم کرده‌ام عاشقم من، بندهٔ عشقم، مرا با دین چه‌کار؟ از مسلمانی چه حاصل؟ چون خدا گم کرده‌ام « مأمون لطیفی» ۵ بهمن (دلو) ۱۴۰۰ نوت: منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی می‌باشد.

گفتی همیشه کار دلم اشتباه بود-

تصویر
  گفتی، همیشه کار دلم  اشتباه بُود دیوانه‌ی که در همه‌جا روسیاه بُود  مجنون خبر نداشت که در عُرف دلبری نا دیده رد شدن ز نمازش گناه بُود فرصت برای شَوق سُرودن به سر نداشت  شاعر میان دغدغه ها بی پناه بُود  جاری همیشه قطره‌ی به چهره داشت در سرزمین حسِ درونش تباه بُود  در جاده‌‌ی که گام به گامش دویده‌ام  فریاد خفته در دل آن گاه گاه بود «شهرام خاور» ۲۵ اسفند (حوت) ۱۴۰۲ نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی می‌باشد.

می‌رقصد که چه؛ غزل جدید

تصویر
  عشوه‌هایت در دلِ پاییز می‌رقصد که چه خاطراتت گوشهٔ دهلیز می‌رقصد که چه روح من از پیکرم پرواز کرد و پرکشید بعد مرگم روزِ رستاخیز می‌رقصد که چه شمس از احوالِ مولانا اگر جویا شود نرم‌نرمک صوفیِ تبریز می‌رقصد که چه پادشاهی که وزیرش را به دار آویخته‌ست آن یکی از شوکتِ ناچیز می‌رقصد که چه مژه‌هایت جنگجویِ رستمِ دستان شده در میانِ لشکرِ چنگیز می‌رقصد که چه تاری از مویت به دستِ بادِ شب افتاده است بر سرِ این دارِ حلق‌آویز می‌رقصد که چه (شهرام خاور) «۱۴ مهرماه ـ میزان ۱۴۰۵» نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

یک رنگ نیست، غزل جدید از شهرام خاور

تصویر
 حال من با حال دُنیا تقریبآ یک رنگ نیست  در گُمانم هیچ‌کس مانند من دلتنگ نیست  حیف میاید شبی تنها نشینم با خودت  جز سیگار لعنتی اصلا شراب و بنگ نیست  ناگهان دیدم که می‌رقصی به طنازی، ولی  حیف این رقصیدنت در شعر من آهنگ نیست  این سُپاه و لشکرَت را از کُجا آورده ای؟ سرزمین مادری بازیچه‌ی هر جنگ نیست چون عُقاب هِندوکُش از خوان رستم بگذریم  بین اُقیانُوس و دریا آنقدر فرسنگ نیست  کُفر می‌گُویَم خدایا عُذر می‌خواهم ببخش  روزگارِ ناجَوانِ من برایت ننگ نیست؟ «شهرام خاور » نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است. منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

غم گرفته بود، غزل دلنشین از شهرام خاور

تصویر
آن شب که روی زلف ترا غم گرفته بود  یک جمع در عزای تو ماتم گرفته بود  بارانی بود شهر دلم چون فضای سرد  بیحد به خدا از همه، حالم گرفته بود بیرون زدم به سمت خیابان که دیدمت  در زیر تک درختِ که شبنم گرفته بود  دیوانه در نگاهِ تو هُشیار شد که چون صد بوسه از لبان تو پیهم گرفته بود احساس می‌کنم که تو از من رمیده‌ا‌ی احساسِ در وجود تو مبهم گرفته بود  نام و نشان و شهرت فرزانه‌گی ترا  در ماجرای حضرت آدم گرفته بود  خشکیده بود خنده به لب های ناز تو  گویا ترا شبیه خودم غم گرفته بود؛ «شهرام خاور » ( ۲۶ شهریور - سنبله ۱۴۰۱) نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

آن سوی پنجره- غزل معاصر از شهرام خاور

تصویر
به امید دو باره روز خواهد شد ترا بینم که خورشید نمایان می‌شود از پشت کلکینم  میان ما و تو گویی حسودی می‌کند مردم  که تو از شهر بالایی و من از شهر پاینم  اگر خالق ترا شاد آفریده، اعتراض نیست من اقیانوس را مانم به ظاهر اینکه سنگینم دو باره آسمان که به تاریکی فرو رفته  به تاریکی نمی‌آیی چرا در خواب شیرینم؟ و بعد از جنگ و ناامنی شنیدم صلح می‌آید  تحمل کن، به پایان می‌رسد اشعار غمگینم «شهرام خاور» ۲۶ فروردین (حمل) ۱۴۰۵  

چه فرقی می‌کند- غزل جدید از شهرام خاور

تصویر
 قدری موهایت پریشانم چه فرقی می‌کند  شاعر از جنس بارانم چه فرقی می‌کند خوابگاهت را مرتب کن برای دیگری  اینکه من روی خیابانم چه فرقی می‌کند من یتیم عشق تو از آسمان افتاده ام آشکارا یا که پنهانم چه فرقی می‌کند چون نشد عشق ترا از سینه بیرون آورم  چند روزی را نگهبانم چه فرقی می‌کند  مرز های ملت عشق از همه دین ها جداست من یهودم یا مسلمانم چه فرقی می‌کند خانه‌ات آباد باشد ای پرستوی غزل من که خود یک خانه ویرانم چه فرقی می‌کند «شهرام خاور» (۱۷ دی ماه- جدی - ۱۴۰۳)  نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.