بندهٔ عشق


 من در این محنت‌سرا جاه و جلا گم کرده‌ام

در میانِ موج‌ها، من ناخدا گم کرده‌ام


دستِ دورِ روزگاران خوابِ چشمانم ربود

در هوایت عقل و دینم را کجا گم کرده‌ام؟


فارغم از کعبه و از دِیر و دنیایِ شما

همچو زاهد، بی‌خبر، من راهِ خدا گم کرده‌ام


بارِ غم بر دوشِ من تا ناکجا آسوده است

چون گدایی در وطن، شرم و حیا گم کرده‌ام


مژده ده یعقوب را هجران به پایان می‌رسد

یوسفِ دلبندِ خود را سال‌ها گم کرده‌ام


چشمِ جانم را غبارِ این من و ما کور کرد

در سکوتِ این شبِ تاریک، دعا گم کرده‌ام


عاشقم من، بندهٔ عشقم، مرا با دین چه‌کار؟

از مسلمانی چه حاصل؟ چون خدا گم کرده‌ام


« مأمون لطیفی»

۵ بهمن (دلو) ۱۴۰۰

نوت: منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی

https://mamoon-latifi.blogspot.com/


این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی می‌باشد.



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگینامه مأمون لطیفی

جرم دلبری- غزل جدید از مأمون لطیفی

شهرت شهریار- غزل جدید از مأمون لطیفی

غم گرفته بود، غزل دلنشین از شهرام خاور

اندوه کنعان- مأمون لطیفی

آن سوی پنجره- غزل معاصر از شهرام خاور

می‌رقصد که چه؛ غزل جدید