قلمروی آشیانه - مأمون لطیفی!

 









تا دستِ تو سمتِ دلم، زد نشانه را
انگار فتح می‌کنی خاورمیانه را

ای عشق! مرگِ من به کنار تو روشن است
آگه کنید از من زمین و زمانه را

چشمت شبیه ارتشِ چنگیزِ دیگری‌ست
آتش زدی قلمروی این آشیانه را

تیرِ نگاهِ سرکشِ تو بر دلم نشست
بشکن سکوتِ تلخِ شبِ عاشقانه را

یک عمر مثل صخره صبوری گزیده‌ام
تا بشنوم ز لعل لبت آن ترانه را

عاقل به طعنه گفت که دست از جنون بکش
دیوانه‌ام، چگونه نجویم بهانه را؟

بگذر ز عقل و مصلحت‌اندیشی ای «لطیف»
عاشق همیشه می‌رود این راه خانه را

« مأمون لطیفی »
۲۸ اردیبهشت ( ثور ) ۱۴۰۵ 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگینامه مأمون لطیفی

اندوه کنعان- مأمون لطیفی

من نمیدانم فردا چه در آستین دارد- شعر سپید - مأمون لطیفی

به مانندت نبود؛ غزل جدید و عاشقانه؛ از مأمون لطیفی

گزارش پژوهشی - مأمون لطیفی

مصیبت عظیم- مأمون لطیفی