پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب مأمون لطیفی، شعر معاصر، غزل، ادبیات

قلمروی آشیانه - مأمون لطیفی!

تصویر
  تا دستِ تو سمتِ دلم، زد نشانه را انگار فتح می‌کنی خاورمیانه را ای عشق! مرگِ من به کنار تو روشن است آگه کنید از من زمین و زمانه را چشمت شبیه ارتشِ چنگیزِ دیگری‌ست آتش زدی قلمروی این آشیانه را تیرِ نگاهِ سرکشِ تو بر دلم نشست بشکن سکوتِ تلخِ شبِ عاشقانه را یک عمر مثل صخره صبوری گزیده‌ام تا بشنوم ز لعل لبت آن ترانه را عاقل به طعنه گفت که دست از جنون بکش دیوانه‌ام، چگونه نجویم بهانه را؟ بگذر ز عقل و مصلحت‌اندیشی ای «لطیف» عاشق همیشه می‌رود این راه خانه را « مأمون لطیفی » ۲۸ اردیبهشت ( ثور ) ۱۴۰۵ 

زندگینامه مأمون لطیفی

تصویر
مأمون لطیفی؛ طنینِ فریادِ واژه‌ها در مسیرِ علم، ادب و پایداری! خالقِ مجموعهٔ اشعار «فریاد واژگان» راویِ رنج، امید و استقامت در گسترهٔ شعرِ معاصرِ افغانستان مقدمه!  در قله‌های پرفراز و نشیبِ تاریخ و فرهنگِ افغانستان، همواره چهره‌هایی ظهور کرده‌اند که قلم را سلاحِ خویش ساخته و در میانِ تندبادِ حوادث، چراغِ اندیشه و آگاهی را فروزان نگه داشته‌اند. مأمون لطیفی، شاعرِ دردآشنا، حقوقدان، سخن‌سنج و فعالِ مدنی، یکی از همین چهره‌هاست؛ جوانی که زیستنِ او با درکی عمیق از ناهنجاری‌های جامعه، ایستادگی در برابر بیدادگری و باور به آزادی، عدالت و کرامتِ انسانی گره خورده است. او با تلفیقِ بینشِ حقوقی و قریحهٔ نابِ شاعری، صدایی رسا برای نسلِ رنج‌دیده اما استوارِ خویش به شمار می‌آید؛ نسلی که در میانِ فراز و فرودهای روزگار، همچنان به آینده‌ای روشن، آگاهی، آزادی و سربلندیِ میهن ایمان دارد. زادگاه و بستر رشد! مأمون لطیفی در بیست و دوم اردیبهشت‌ماه (ثور) سال ۱۳۷۵ خورشیدی در فضای سرسبز اما محرومِ روستای «کوبهی» در استان کندز دیده به جهان گشود. وی در آغوش خانواده‌ای علم‌دوست، شریف و صاحب‌اصالت، اما با دستانی...