به مانندت نبود؛ غزل جدید و عاشقانه؛ از مأمون لطیفی

 

دختری در حدِ زیبایی به مانندت نبُود

مادرت حتی به قدرِ من که دل‌بندت نبُود


در کجای این جهان، در بی‌کران‌ها خفته‌ای؟

ای عسل‌بانو، مگر امروز پیوندت نبُود؟


نه ز اهلِ کافرستانی، نه گَبری، نه یَهُود

تو مسلمانی، ولی باور به سوگندت نبُود


من مسافرزاده‌ی قلبِ پریشانِ توام

در نمازِ من تویی؛ حاجت به ترفندت نبُود


همچو ماهی تا شنا کردی به دریای هوس

آه! دیدم در گلوی تو گلوبندت نبُود


شیشه‌ی قلبِ «لطیفی» را شکستی عاقبت

در مسیرِ عاشقی، پروای فرزندت نبُود؟


« مأمون لطیفی »

۱۱ تیر (سرطان) ۱۴۰۵ 


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگینامه مأمون لطیفی

جرم دلبری- غزل جدید از مأمون لطیفی

شهرت شهریار- غزل جدید از مأمون لطیفی

غم گرفته بود، غزل دلنشین از شهرام خاور

اندوه کنعان- مأمون لطیفی

آن سوی پنجره- غزل معاصر از شهرام خاور

می‌رقصد که چه؛ غزل جدید