بدگمانی - مأمون لطیفی»

 


به ناحق در سکوتِ خانه گم کردم جوانی را

کجا پنهان کنم این گریه‌های ناگهانی را؟


ورق زد باد تقویمِ مرا، اما نفهمیدم

چگونه تلخ سر کردم بهارِ زندگانی را


دلم یک شانه می‌خواهد در این پس‌کوچه‌های درد

کجا پیدا کنم آخر کمی هم مهربانی را؟

 

کسی با من نمی‌گوید سخن از روزهای خوب

به گورستانِ غم بردم امیدِ همزبانی را

 

نشستم پشت این میز و لباسم بوی خون دارد

کجا پنهان کنم از چشمِ مردم بدگمانی را؟


اتاقم سرد و تاریک است و هق‌هق می‌کنم تنها

کسی دیگر نمی‌خواند کتابِ این روانی را


شاعر: مأمون لطیفی

تاریخ: ۲۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگینامه مأمون لطیفی

جرم دلبری- غزل جدید از مأمون لطیفی

شهرت شهریار- غزل جدید از مأمون لطیفی

غم گرفته بود، غزل دلنشین از شهرام خاور

اندوه کنعان- مأمون لطیفی

آن سوی پنجره- غزل معاصر از شهرام خاور

می‌رقصد که چه؛ غزل جدید