کجا بگذارمش - مأمون لطیفی!

 


آرزو های محالم را کجا بگذارمش؟

غصه های بی‌مثالم را کجا بگذارمش؟


سوخت در آتش تمامِ هستی‌ام در این قفس

دود و خاکستر، زغالم را کجا بگذارمش؟


مثلِ یوسف پاره شد پشتِ امیدم از جفا

این دلِ خون و زلالم را کجا بگذارمش؟


هیچ‌کس با من در این آوارگی همدم نشد

هق‌هقِ پنهانِ شالم را کجا بگذارمش؟


پیرم و در سینه دارم داغِ صدها آرزو

خستگیِ ماه و سالم را کجا بگذارمش؟


بغض می‌بارد شبیه ابرِ پاییز از گلوم

گریه‌هایِ بی‌کمالم را کجا بگذارمش؟


در میانِ این همه دیوار و بن‌بستِ عجیب

جاده‌هایِ بی‌زوالم را کجا بگذارمش؟


« مأمون لطیفی » 

۲۴ خرداد ( جوزا) ۱۴۰۵

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگینامه مأمون لطیفی

اندوه کنعان- مأمون لطیفی

من نمیدانم فردا چه در آستین دارد- شعر سپید - مأمون لطیفی

قلمروی آشیانه - مأمون لطیفی!

به مانندت نبود؛ غزل جدید و عاشقانه؛ از مأمون لطیفی

گزارش پژوهشی - مأمون لطیفی

مصیبت عظیم- مأمون لطیفی