میان زمان- مأمون لطیفی
دلگیرم از زمین و زمان، پشت گپ نگرد
حق میدهم به پیر و جوان، پشت گپ نگرد
مانندِ یک ساعت که پر از رفتوآمدم
ساقط شدم میانِ زمان، پشت گپ نگرد
خط خورده است نامِ من از صفحهٔ امید
خیری ندیدم از دو جهان، پشت گپ نگرد
در این اتاق و پنجرههای همیشه کور
آوار شد سکوتِ مکان، پشت گپ نگرد
با عشق سوختم که دگر در تمامِ عمر
فکری نمیکنم به زیان، پشت گپ نگرد
این بازیِ غریبه به پایان رسیده است
باقی نمانده هیچ نشان، پشت گپ نگرد
مأمون لطیفی»
۱۸ خرداد ( جوزا ) ۱۴۰۵

نظرات