من بهاران تو ام- غزل جدید عاشقانه - از مأمون لطیفی
من مسافر زادهی قلب پریشان تو ام
بعد ربالعالمین تنها نگهبان تو ام
شک نکن من دوستت دارم، اگرچه ساده نیست
در میان خیل آهو، از غزالان تو ام
میروم روزی مگر ای بی نزاکت صبر کن
هرکجا باشم سرانجامی، خواهان تو ام
برف میبارد زمستان میرسد، اما چه زود
فصلها در گردش است و من بهاران تو ام
زندگی تلخ است یا شیرین چه فرقی میکند؟
ماجرا هرچه که باشد من گروگان تو ام
شکر میگویم خدایم را تو را طاق آفرید
من مسافر زادهی شهر پریشان تو ام
مأمون لطیفی!
۲۴ آبان (عقرب) ۱۴۰۴

نظرات