سرزمین خسته‌ام- غزل جدید از مأمون لطیفی












سرزمین خسته‌ام! ای کاش رهبر داشتی

در قطار جنگجو هایت سکندر داشتی

زادگاه رستم و سهراب بودی یک زمان

بیش و کم در پیکرت مرد دلاور داشتی

خاطرات دشت لیلی پیش چشمم زنده شد

گور های دسته‌ جمعی مکرر داشتی

تا که گفتی «دخترم»، گفتند نامش عورت است

در حقیقت مردمان نا برابر داشتی

خواهشاً همسایه ام؛ انگار خونم را نریز

در کمین من چرا این‌گونه خنجر داشتی؟

سال‌ها بیهوده ما در بین هم جنگیده‌ ایم

واقعاً ای سرزمینم کاش رهبر داشتی


( ۶ آبان- عقرب ۱۴۰۳) 


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگینامه مأمون لطیفی

اندوه کنعان- مأمون لطیفی

من نمیدانم فردا چه در آستین دارد- شعر سپید - مأمون لطیفی

به مانندت نبود؛ غزل جدید و عاشقانه؛ از مأمون لطیفی

قلمروی آشیانه - مأمون لطیفی!

تنهایی یک شاعر- غزل جدید از مأمون لطیفی

گزارش پژوهشی - مأمون لطیفی