پست‌ها

غم گرفته بود، غزل دلنشین از شهرام خاور

تصویر
آن شب که روی زلف ترا غم گرفته بود  یک جمع در عزای تو ماتم گرفته بود  بارانی بود شهر دلم چون فضای سرد  بیحد به خدا از همه، حالم گرفته بود بیرون زدم به سمت خیابان که دیدمت  در زیر تک درختِ که شبنم گرفته بود  دیوانه در نگاهِ تو هُشیار شد که چون صد بوسه از لبان تو پیهم گرفته بود احساس می‌کنم که تو از من رمیده‌ا‌ی احساسِ در وجود تو مبهم گرفته بود  نام و نشان و شهرت فرزانه‌گی ترا  در ماجرای حضرت آدم گرفته بود  خشکیده بود خنده به لب های ناز تو  گویا ترا شبیه خودم غم گرفته بود؛ «شهرام خاور » ( ۲۶ شهریور - سنبله ۱۴۰۱) نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

آن سوی پنجره- غزل معاصر از شهرام خاور

تصویر
به امید دو باره روز خواهد شد ترا بینم که خورشید نمایان می‌شود از پشت کلکینم  میان ما و تو گویی حسودی می‌کند مردم  که تو از شهر بالایی و من از شهر پاینم  اگر خالق ترا شاد آفریده، اعتراض نیست من اقیانوس را مانم به ظاهر اینکه سنگینم دو باره آسمان که به تاریکی فرو رفته  به تاریکی نمی‌آیی چرا در خواب شیرینم؟ و بعد از جنگ و ناامنی شنیدم صلح می‌آید  تحمل کن، به پایان می‌رسد اشعار غمگینم «شهرام خاور» ۲۶ فروردین (حمل) ۱۴۰۵  

چه فرقی می‌کند- غزل جدید از شهرام خاور

تصویر
 قدری موهایت پریشانم چه فرقی می‌کند  شاعر از جنس بارانم چه فرقی می‌کند خوابگاهت را مرتب کن برای دیگری  اینکه من روی خیابانم چه فرقی می‌کند من یتیم عشق تو از آسمان افتاده ام آشکارا یا که پنهانم چه فرقی می‌کند چون نشد عشق ترا از سینه بیرون آورم  چند روزی را نگهبانم چه فرقی می‌کند  مرز های ملت عشق از همه دین ها جداست من یهودم یا مسلمانم چه فرقی می‌کند خانه‌ات آباد باشد ای پرستوی غزل من که خود یک خانه ویرانم چه فرقی می‌کند «شهرام خاور» (۱۷ دی ماه- جدی - ۱۴۰۳)  نوت:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

روایت تنهایی- غزل جدید از شهرام خاور

تصویر
هر که را گفتم؛ چطوری؟ گفت؛ حالی نیستم زیر بارِ غصه‌ها و دستِ خالی نیستم سایه‌ام حتی مرا در نیمه‌راهِ شب گذاشت ساکتم، دیگر اسیرِ قیل و قالی نیستم بس که بعد از رفتنت تنهایی آزارم نمود بعدِ تو دیگر به فکرِ این اهالی نیستم بسته‌ام بارِ سفر را از دیارِ آرزو پای‌بندِ زلفِ دلبندِ غزالی نیستم گرچه امروز آسمانِ قلبِ ما بارانی است ناامید از نوبهار و خشکسالی نیستم «شهرام خاور»  ۱۱ تیر (سرطان) ۱۴۰۵  #شعر_معاصر #غزل #تنهایی #امید #دل_نوشته! توجه:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است. منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

از مأمون لطیفی تا شهرام خاور

تصویر
  گاهی انسان در مسیر زندگی، نامی را برای خود برمی‌گزیند که نه برای پنهان کردن گذشته، بلکه برای روایت کردن فصل تازه‌ای از خویشتن است. «مأمون لطیفی» نامی‌ست که خانواده در کودکی برایم برگزیدند و همان نامی‌ست که در شناسنامه‌ام ثبت شده؛ نامی که با آن بزرگ شده‌ام، زیسته‌ام و بخشی از خاطرات و گذشته‌ام با آن گره خورده است. اما از این پس، در فضای ادبی و مجازی، می‌خواهم با نام «شهرام خاور» شناخته شوم. «شهرام خاور» برای من تنها یک اسم مستعار نیست؛ نامی‌ست برای آغاز فصل تازه‌ای از نوشتن، اندیشیدن و بیان آنچه در دل و ذهنم می‌گذرد. بنابراین، تمامی صفحه‌ها و حساب‌های مجازی‌ام که پیش از این با نام مأمون لطیفی فعالیت می‌کردند، به‌تدریج با نام شهرام خاور تغییر خواهند کرد. تغییر نام، تغییر هویت نیست؛ گاهی تنها تغییرِ نامِ راویِ قصه است. از این پس، مرا با نام شهرام خاور بخوانید. با مهر «شهرام خاور»

شعر خوانی در یک فضای فرهنگی، مکان تهران، از مأمون لطیفی

 

کلامش را نمی‌فهمم- غزل جدید از مأمون لطیفی

تصویر
  به زیر لب چه می‌گوید، کلامش را نمی‌فهمم زنی را که پریشان است، نامش را نمی‌فهمم به روی گونه‌های او کبودی‌ها نمایان بود خدا شاید بگیرد انتقامش را، نمی‌فهمم دقیقاً پنج‌سالی شد در این خانه بلاتکلیف صدای گریه‌های ناتمامش را، نمی‌فهمم شبیه سایه‌ای متروک، به دنبال تو می‌گردد جنون کله‌های پوچ و خامش را، نمی‌فهمم سرانجام آرزوهایش میان پیله‌ای خشکید غم پروانه‌های روی بامش را، نمی‌فهمم اگر گیرم که بعد از ما گروه‌های دگر آیند به پایان می‌رسد یا نه، دوامش را نمی‌فهمم اگر روزی دوباره قد علم کرد و قوی‌تر شد ولی از ما بگیرد انتقامش را، نمی‌فهمم « مأمون لطیفی » ( ۱ شهریور - سنبله ۱۴۰۵) توجه:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

کوچ پرندگان دگر را گریستیم،

تصویر
امشب خزان به غارتِ باغ و چمن رسید  ما یک به یک صدای تبر را گریستیم   بر صخره‌های زخمی و مغرورِ هندوکش  فریادِ سرخِ کوه و کمر را گریستیم   وقتی عقابِ پاک‌ دل از قله پر کشید  در سوگِ او پریدنِ پر را گریستیم   آتش گرفت دامنِ گلزار و بعدِ آن  تنهاییِ درختِ ثمر را گریستیم   سرها به خاک ریخت ولی عشق زنده ماند  ما قصهء حماسهء سر را گریستیم   در شامِ تارِ میهن و در غربتِ زمین  لبخندِ غرقِ خونِ جگر را گریستیم   وقتی که بالِ مرغِ غزل را شکست باد   کوچِ پرندگانِ دگر را گریستیم  « مأمون لطیفی »  (۲۹ اسد ۱۴۰۵) توجه:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است. منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

جرم دلبری- غزل جدید از مأمون لطیفی

تصویر
  این‌همه با سوگواری ماندنم لازم نبود در میان گریه‌ها، خندیدنم لازم نبود  آمدی با حکم تقدیر و به اصرار زمان رفتنی بودم ولی، جنگیدنم لازم نبود  روزگارا! هرچه من دارم بگیر، مال خودت چون‌ به هر ساز شما، رقصیدنم لازم نبود  از همان روزی که آدم از بهشتم رانده شد  خوشه‌ای گندم برای چیدنم لازم نبود  از کتاب رند شیرازی دگر چیزی نگو  فال من خوب است اما، دیدنم لازم نبود  متهم بودم به جرم دلبری هایت، اگر زیر بار غصه‌ها، جان کندنم لازم نبود  «مأمون لطیفی» (۲۳ مردادماه - اسد ۱۴۰۵)  توجه:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.

شهرت شهریار- غزل جدید از مأمون لطیفی

تصویر
میانِ دفترم یک تارِ مویت یادگار مانده پریشان در غمِ شاعر، چرا پروردگار مانده؟ نشستم در سکوتِ خانه و دیوانِ حافظ را؛ غزل از «ترکِ شیرازی» برایم بی‌شمار مانده نشسته شاهِ رومی در اتاقِ خلوت و تنها شبیهِ شمسِ تبریزی غریب و سوگوار مانده چرا مغروری، رستم، بر سرِ تابوتِ فرزندت؟ نمی‌دانی مگر تهمینه‌ای در انتظار مانده؟ ندیدم کشوری را این‌چنین از عشق لایق‌تر فقط در کوچه‌ای کِه ردِّ پاهای عطار مانده تو گفتی، نازنینا، شعرهایت بوی خون دارد که بعدِ «ورقه و گل‌شاه»، به شهرت شهریار مانده « مأمون لطیفی » ( ۱۸ مرداد ماه-اسد ۱۴۰۵) توجه:  منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی https://mamoon-latifi.blogspot.com/ این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشته‌های مأمون لطیفی است.