کلامش را نمیفهمم- غزل جدید از مأمون لطیفی
به زیر لب چه میگوید، کلامش را نمیفهمم
زنی را که پریشان است، نامش را نمیفهمم
به روی گونههای او کبودیها نمایان بود
خدا شاید بگیرد انتقامش را، نمیفهمم
دقیقاً پنجسالی شد در این خانه بلاتکلیف
صدای گریههای ناتمامش را، نمیفهمم
شبیه سایهای متروک، به دنبال تو میگردد
جنون کلههای پوچ و خامش را، نمیفهمم
سرانجام آرزوهایش میان پیلهای خشکید
غم پروانههای روی بامش را، نمیفهمم
اگر گیرم که بعد از ما گروههای دگر آیند
به پایان میرسد یا نه، دوامش را نمیفهمم
اگر روزی دوباره قد علم کرد و قویتر شد
ولی از ما بگیرد انتقامش را، نمیفهمم
« مأمون لطیفی »
( ۱ شهریور - سنبله ۱۴۰۵)
توجه: منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی
https://mamoon-latifi.blogspot.com/
این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشتههای مأمون لطیفی است.

نظرات