غزل فنای جوانی از شهرام خاور
به دستِ خود دلِ خود را گرفتارِ بلا کردم
نفهمیدم چه شد اما، خودم بر خود جفا کردم
پشیمانم که بر دوشم کشیدم خود سریها را
که مفت و رایگان عمرِ جوانی را فنا کردم
سپید آمد چو صبح، احرامِ آن مویِ چو مرغولم
ز بس عمری مدارا با غمِ ناآشنا کردم
کرم کن بارِ الها و ببخشا کفر میگویم
که گاهی وصفِ انسان را فراتر از خدا کردم
مگو با من ز فردایِ قیامت در شبِ تشویش
که من با دستِ خالی، در دلِ شب کودتا کردم
« شهرام خاور»
(۱۹ دی (جدی) ۱۴۰۰)
نوت: منبع اصلی و رسمی این غزل: وبلاگ رسمی مأمون لطیفی
https://mamoon-latifi.blogspot.com/
این وبلاگ، مرجع اصلی انتشار این غزل و دیگر اشعار و نوشتههای مأمون لطیفی است.

نظرات